Sat 7 Nov 2009
قطار زندگی در حرکت بود! اما او دیگر نیاز به قطاری از جنس زمین نداشت....!
بابا همسفر ! تولد و پرواز از جنس عشق و معرفت!
قطار زندگی همچنان در امتداد خط سر نوشت حرکت تکراری اش را می پیمود، شور و هیا هوی روزگار از دریچه گوش مغز را نا ارام می ساخت، جان را دلهرگی می بخشید و قلب را به طپش وا میداشت. ولی این بار شور و صدا از جنس دیگری بود، از جنس یخ بستن جان و بشکستن قلب!
قطار همچنان میرفت! حفیظ در کنار استوار مرد مصمم خوشبخترین مسافر زمانش بود،! با با همسفر با چهره بشاش و مهربان، صدای سنگین و دلنشین و لبخندی زیبا و پر معنی که قناعت و صفایی دوران در عمق کناره در یایی دو سا حل لبانش موج میزد، به خوبی دیده می شد! آری از نزدیک می دیدم ! چه مهربان مرد نیکخوی در کنارم بود.
قطار زندگی مسیر پر خم و پیچ زمین را هدف سرعت قرار داده بود، توقفهای نا بهنگام قطار ذهنم را مخشوش ساخته بود، چون هیچ ایستادگاهی ساخته شده را نمی دیدم تا پزیرایی مسافران تازه وارد باشند، چه سخت! و چه ....! هر کی را در هر جایی و در هر زمانی به سر منزل مقصود میرساند، نه آدرسی! و نه میهمان سرایی!قطار همچنان به پیش میرفت تا نوبت دیگری و مسافر دیگری را تنها به دست تقدیر رها نماید.
مهربان مرد خوش رفتار و خوش سیما، همچون کوه با صلابت و سنگین در کنارم بود، چه خوشبخت مسافری بودم که خستگی سفر و تکان هایی فراز و فرود مسیر سرعت را بر بازوان مهر آفرین و آغوش گرم و با صفایی او پناه می بردم. چه تکیه گاهی آسودگی بخش، پر امن و با محبت! چه چهره ای راز دار و نورانی که گذشت دوران ، داستان روزگار و رمز خاطره هایی تلخ و شیرین را میتوان در چیدگی های صورت نیکویش به خوبی دید. چنانچه ریختن سفید برف زمستان پیری را بر گل برگهای ریش و محاسین مبارکش آشکارا به مشاهده گرفت، و راز و رمز خستگی های دیروز ها و مشکلات ده هه ها را از سفیدی هر ساقه برگی باید فهمید.
قطار میرفت! پرسیدم پدر از کجا آمده ای و به کجاه در سفری؟ با لحن آرام و پر لطفش آغاز سخن کرد ، و لی پیشا پیش اولین حرفش، لبخند به پیشواز سخن شتافت و صدای گرای تبصم بار گوشم را نوازش و قلب نا ارامم را سکون بخشید و مغزم را به تفکر واداشت. چه استوار مرد نیک سیرت و نیک کردار و مهربان که صدا و نفسش آواز و بوی مسیحایی داشت.
خوب شنیدم که گفت پسرم! من مسافر تقدیر و زاده سفرم ، سفر فرزند زمان و من زندگی ام را در دست زمان و زمان را زاده حرکت طبیعی یک جریان تکراری زمانهایی دیگری میدانم. فقط میدانم زاده زمانی بوده ام ، این حرکتی وقت را جریان زمانی دیگری میدانم تا لحظه هایم را با آینده ها پیوند زند و شاهد تولدم در فردا ها باشم، ولی فردا را نمی توان برای خودم وعده یقین دانست، مگر مطمین به فردا های هستم تا تو و نسلهایی آینده را به نوازش و پرورش گیرد، چون عمل نیک، حرکت سازنده، کار و تلاش در شریانی جریان سفر امروز، وصلت دهنده و آغاز گر سفر فرداها خواهد بود. این را از پدرانی سفر کرده آموخته ام و به ارث برده ام، پس برای شما به امانت میگزارم. پسرم حرکت را سفر کنید، و در گیر و دار دوران به همدیگر همکار و همراه باشید. با دست پر کار ، قلب پر بار، اندیشه ای سازنده و نیت خیر همیشه خدمت خلق کنید و تلاش گر، هدفمند و پر کار باشید و...........؟!
بابا همسفر قصه های شیرین، پند اندرزهای نیکویی می گفت و من غرق در لطف بی کران او بودم .... ! حیف که شور وشر باد، صدا و غوغای روزگار و غرش سرعت قطار زندگی، حسودی بر این وصلت عشق و شناخت میکرد و مانع از بیشترین ها و بهترین سخنها می شد. رشته سخنهای ارزنده او در هیا هویی غرش و غوغایی زمان، آهسته آهسته دور و دروتر گردید، پیوند مهر و شناخت از هم گسیخت، از طی دل حسرت خوردم، گوشها نا ارام شد و ذهن و حواسم پاره و پاشان گردید. در این گیر و دار خودم را گم کرده بودم و......ارام آرام در فکر سخنان و شناخت آن پیر مرد بزرگ در اندیشه عمیق فرو رفتم............! حیف که لحظه ها می گذشت و گذشت!
مسافرین منزل رسیده ای سرنوشت یکی پس از دیگری ترک قطار کرده می رفتند، ولی راهی من و بابا همسفر تداوم داشت، لحظه ها میگذشت، ما همگام زندگی ، زندگی سوار قطار و قطار بر دوش سرعت راه اینده را می پیمود. بابا همسفر به خواب رفته بود و من در فکر فردای نا رسیده بودم!
ناگهان آینهء ذهن شکست و تصویر خاطره پاشان گردید، شیرازه قلب ریخت و احساس تن آتش گرفت، جرقه ای نا بهنگامی تلخ حوادث سرا پایم را فرا گرفت ، سوزش و درد سوختن وجودم را تسخیر کرد و من در نیمه راه بی همسفر شدم، دیگر بابا همسفر به خواب ناز ملکوتی شتافته بود.
بازوان پر مهر و استوارش را آهسته تکانی دادم و با آواز گرفته و لرزان صدا زدم، با با ! با با همسفر! بیدار شو، منزلت کجاست؟ شاید خانه ات نزدیک شده باشد!. من چه ساده و سطحی نگر بودم که خانه را فقط در شکل دیوار و چوب میدیدم و منزل را در امتداد کوچه ای حسرت و تنهایی.
بابا همسفر به سر منزل مقصود رسیده بود، او با دل ارام ، قلب مطمین، روح رستگار، احساس نیک و نیت پاک ارادهء تولد از جنس عشق و شناختی دیگری کرده بود! بابا به خواب ناز ابد رفته بود. واین من هستم خسته، تنها و بی یار و بی همسفر، سر گردان در نیمه راهی سفر کرده که نه راهی بازگشت دارم و نه امید همسفر شدن دوباره. او دیگر نیاز به قطاری زندگی از جنس زمین نداشت تا طی منزل کند او خود سبکبال تر از فرشته به سویی آسمان آبی به پرواز در آمد و ترک خاکیان کرد تا به خدا برسد، و از آن بالا ما را دعا گو باشد و خدا را شاکر گردد.
او بار سفر ببست و رفت ولی خوب رفت! چون خوب زیست!
چه خوب زیستی! چه خوب کردی! چه خوب گفتی! چه خوب رفتی!
و چه زیبا که ما را میراث دار خوبی ها کردی.
حفیظ الله خرمی خرم – ۷ نومبر 2009
*************************************
انالله و انا الیه را جعون
چه سخت است مرگ تنهایی - چه سخت است مرگ در غربت
چه شکوهمندزیستی، چه هدفمند زندگی کردی،چه مخلصانه خدمت مردم و وطن کردی و چه عاشقانه به خدا پیوستی!
الحاج استاد خرمی به خدا پیوست! روحش شاد و یادش گرامی باد!
رحلت جانگداز استاد خرمی پدر عزیز و یاور مهربانم را به:
مهربان مادرعزیز و داغدارم حاجیه خانم خرمی، عموی عزیزم محمد موسی خرمی، برادران عزیزم آقایان مصطفی خرمی، مرتضی خرمی، روح الله خرمی، حجت ا لله خرمی، دوستان و یاران آلحاج عبدالحسین احسانی، دکتر عبدالمجید ناصری، محمد موسی کشمیری، محمد علی ضمیری، حاجی موسی احمدی، محمد موسی علی زاده، و عمه ، خاله ها و خواهران عزیز و داغدارم، و برادر زادگان عزیز خلیل الله خرم، احمد مهدی خرم، احمد ضیا احمدی، قدرت ا لله احمدی، علی سینا خرمی، احمد یاسر خرمی، احمد بصیر خرمی، مطهر امید خرمی، الیاس خرمی، رضا خرمی، نوید خرمی ،محمد خرمی، میثم رضا احسانی، محمود احسانی و حسین ضمیری و همه ای عمو زاده گان و خواهر زاده گان و همه دوستان و بستگان، به خانواده بزرگ خرمی و خرم خیل و به همه شاگردان و یاران و به جامعه علمی، فرهنگی مردم ما تهنیت و تسلیت عرض میدارم.
چه درد ناک!
بار دیگر خاک بی عاطفه گردید و به سینه پنهانش کرد، زمان بی احساس شد و پیام جدایی را مشق خاطره ها کرد، آهی سرد کشید، آهسته گذشت و به یاد ها سپرد.
چه استوار از میان نسل زمین رفتی و چه عاشقانه به خدا پیوستی! غم روزها و تنهایی ما در وادی های سرد و تاریک روزگار آغاز گردید و حال دنبال شمع و لبخندیم تا پاره ورقهای خاطرات تو را بخیه زنیم تا آرامی به روح بخشد و تسکین دل نماید.
چه شکوهمند زیستی و چه هدفمند زندگی کردی! چه مخلصانه خدمت مردم و وطن نمودی! ولی تقدیر نا مهربان شد، ما بی تو شدیم، زمین فرزند دیگرش را راهی سکوت کرد، تاریخ به پیشواز مرد از تبار مزاری و رهروان علی شتافت! اما زمان همچنان نظاره گر است!.
تو به سویی آسمان نیلگون بال گشودی و با ستاره ها پیوند خوردی و ما یاد تو را وصل زمان می نماییم. این وصلت زمانی را با کله بار خاطرات دیروز بر دوش فردا خواهیم گذاشت، تا باشد نسل و زمان دیگر تاریخ نگار و قصه گویی امروز ما باشد.
الحاج استاد خرمی روز جمعه به تاریخ ۸/۸/۱۳۸۸ برابر با سی (۳۰) اکتبر ۲۰۰۹ در مشهد مقدس بعد از ادایی نماز جمعه با قلب آرام و روان مطمین، روح خستگی نا پزیرش را به حق سپرد و جسم پاکش را نثار زمین کرد.
روحش شاد و یادش جاوید و گرامی باد!
خانواده، یاران و بستگان حاجی اقای خرمی از همه دوستان و عزیزان که در این وقت سخت و سنگین با ما هم دردی و غم شریکی میکنند، نهایت مشکور و سپاسگزاریم.
تشکر -- حفیظ ا لله خرمی خرم- ۳۱ اکتبر
****************************************
**** در سوگ پدر ****
چه سخت است مرگ در غربت
پدر در آسمان پیچید و میچید شد
حفیظ در کرهُ خاکی کنار تک درخت ایستاد
به با لا آسمان می دید، زبانش هفت و شش می گفت
چرا میچید امشب روشن و پر رنگ! ولی شش نیست!؟
بیا بشمار میچید هفت گردیده است
عجب آه! به من گفتند که میچید هفت شد با تو
ولی من تا هنوز در در مرز شش با هفت در فکرم
خوشا با حال میچید شش ستاره هفت گردیده است
تو را در کوچه مهتاب
میان تکهُ ابری سفید و پاک
تو را روشنتر از میچید می بینم
تو را با موج با خورشید، در آغوش باز آسمان بینم
تو را زیبا و خوشرنگ لا بلای کهکشان بینم
تو را بینم که در آغوش میچید نرم خوابیدی
تو را بینم که با مهتاب همرنگی
پدر جانم نه تو تنها، نه من تنها
تو پر واز زمین با آسمان کردی
تو رفتی رفته گان را همسفر باشی
تو رفتی تا خدا را شکر گر باشی
تو با مهتاب و میچید همسفر گشتی
و من با یاد تو بار سفر بستم در رویا
پدر در آسمان پیچید و میچید شد
حفیظ در کرهُ خاکی کنار تک درخت ایستاد
تو رفتی از مسیر آسمان تا قصه خورشید را با کهکشان گویی
و من رفتم در اعماق دوران، تا تو را من قصه گوی زندگی باشم
هزاران خاطره شیرین را در خود همیشه جاویدان دارم
سرایم قصه های تو، تا تنهای ها را نا دوام با شم.
پدر جانم!
خودم را غرق در نام و صفایی تو
خودم را غرق یک برگ خاطره
خودم را غرق بحر عشق بیکران تو
خودم را غرق در ژرفایی مهر و یاد تو
خودم را غرق یک تصویربنمایم
پدر رفتی ولی سخت بی کس ام ساختی
چه سخت است بی پدر بودن
چه سخت است ...
چه سخت است مرگی تنهایی!
چه سخت است مرگ در غربت!
فرزند داغدارت حفیظ.... خرمی خرم
Wed 28 Oct 2009
ا فغانستان در دور دوم - ا نتخابات از جنس گزار یا گذار!؟
برای آمریکا و متحدانش، مشکل و بی نهایت پر هزینه خواهد بود که بعد از هشت سال سرمایه گذاری بالای آقای کرزی، شخص دوم را از نقطه صفر بر کرسی ریاست بنشانند، آقای کرزی تنها گزینهء برای غربیها خواهد بود، نه اینکه کرزی شایستگی بهتر دارد بلکه غیر از کرزی هزینه سنگین خواهد داشت. نظر به برنامه و خط مش سیاسی و اقتصادی کشورهای زی دخل در افغانستان، خیلی مهم نیست که کی ریئس جمهور سمبولیک باشد، چون سیاست قبل از قبل طرح میشود و فقط شکل ظاهری اجرایی آن به دوش ریئس دولت افغانستان میباشد و آن شخص چه کرزی باشد و چه احمدزی و چه عبدالله. هزینهء را که در مدت هشت سال بالای کرزی مصرف کرده اند حا لا نیاز ندارند که هزینه هنگفت را مصرف معرفی احمدزی و یا کدام زی دیگر نمایند، چون هر زی که بر کرسی باشد سیاست یک خواهد بود، پس چه بهتر که کرزی معرفی شده و به راه افتاده و در قالب جور آمده را در مقام ظاهری اجرایی در اختیار داشته با شند.
بازیگران غرب با سیاست روان شناسانهء شان، بازی روانی دیگری را در اذهان داشتند، برای آنان به دور دوم رفتن انتخابات افغانستان مهم نبود و نیست، بلکه با منحل کردن و تقلبی دانستن انتخابات، چهار هدف عمده را دنبال میکنند:
1: اخطار به کرزی:
2: دلجویی از مجاهدین:
3: تقلبی دانستن حکومت احمدی نژاد:
4: اطمنان به جهانیان:
ادامه مطلب
Sun 18 Oct 2009
مردم هزاره، همان مردم غورند که دری زبان بوده و هستند، کمی آن سو تر، این مردم و سرزمینش زابلی و زابلس
نوت: بحث زبان، در بخش نظرات ادامه دارد و همه دوستان نقد و نظر خوب شانرا داده اند، ولی بحث بطور تحلیلی و تاریخی میان اقایان محمدی و فیاض ادامه پیدا کرد، که نبشته ای زبان و لهجه، محتوا و غنایی خاص به خود گرفت به یقین که بر آگاهی ما افزود و سخن نو اموختیم.
محمدی عزیز اتفاقا من هم در صدد همین کار بودم ولی انتظارم سه علت داشت:
1: منتظر جواب اقای فیاض بودم
2: منتظر اعلان رسمی خاتمه بحث از طرف شما (آقایان محمدی و فیاض) بر اختتام بحث تان بودم.
3: نظر نهایی خودم را با در نظر داشت تحلیلی و تاریخی شما دوستان می نوشتم.
ولی حالا خوشحالم که شما نظریات را خوب جمعبندی و در خدمت دوستان قرار دادید.
ناگفته نماند که عنوان اصلی برگرفته از فرموده هایی آقای محمدی است.
امروز و فردا: از همه دوستان بخصوص از محمدی عزیز و فیاض گرامی نهایت سپاسگزارم .
منبع : جامعه ای نو http://jameahnew.blogfa.com/
امروز و فردا---- تشکر.
ادامه بحث اقایان محمدی و فیاض را اینچنین به خوانش میگیریم:
هزارگی؛ زبان مستقل یا لهجه ای از زبان دری؟
(گفتوگوی من و عزیز فیاض)
جناب آقای خرمی خرم در وبلاگ وزین امروز و فردا http://www.imrozfarda.blogfa.com/؛ مقالهای با عنوان آیا گویش هزارگی زبان جدا گانه است، یا یکی از لهجه های گفتاری زبان دری؟ در مورد زبان هزارهها و یکی بودن آن با زبان دری، نوشتهاند که در بخش نظرات، آرای متفاوت و مفیدی داده شد که گفت و گوی من و جناب آقای عزیز فیاض ادامه یافت. به دلیل آن که این مبحث جنبه عمومی دارد و بخشی از حقایق را تا حدودی روشن میکند؛ به عنوان نماینده دو دیدگاه در این این جا نشر میشود. من در آیندهای نزدیک در مورد زبان هزارهها و همسانی آن با زبان اوستایی و نیز خاستگاه نژادی هزاره ها خواهم نوشت. اینک گفت و گوها؛
ادامه مطلب
Wed 14 Oct 2009
چرا من زندگی را در وجود تو سراپا رنگ میبینم!؟
بیا که زندگی با توست!
هزاران تاب خوردم تا هزار افسانه در دل کاشت
ولی من تا هنوز در لا بلایی گردش موج دو دریا! چشم
نه یک تصویر و نه یک من! هزار تصویر میبینم
هزاران خود! هزاران من! هزار افسانه ای دیگر
ادامه مطلب
Tue 8 Sep 2009
آیا گویش هزارگی زبان جدا گانه هست، یا یکی از لهجه های گفتاری فارسی-دری ؟
به بهانهء بحث وارده "چاپ کتاب شعر هزارگی "نوبوکو" از لیاقت علی عا جز"! -در وبلاگ هزاره های کویته، به مدیر مسوُلیت برادر پر تلاش فرهنگی جناب عبدالله رفیعی !
گفتمان زبان شناسی و ادبیات زبانی، بحث ریشهء مهم و عمیق هست با مسوُلیت سخت و سنگین، دانشمندان زبان شناس و استادان ادبیات ودستور زبان فارسی (دری) باید با کالبد شکافی دقیق زبان وبستر فرهنگی و ادبی آن پرداخته و موضع را از طریق کار شناسی، ریشه یابی و تشریح و توضح نمایند، که آیا میتوان لهجه ها را جز زبان و یا زبان را جز لهجه ها و یا لهجه را زبان مستقل دانیست یا خیر؟
در آغاز، زبان را میتوان به دو بخش عمده تقسیم بندی نمود:
1: زبان گویشی یا گفتاری
2: زبان کتابت یا نوشتاری
هزاره ها فارسی زبان و گویش هزارگی شان یکی از لهجه های زبان غنی فارسی –دری هست، دوستانیکه در این نظر هستند که زبان هزارگی مثل زبان اردو دارای لغات فارسی هست، همانطوریکه اردو یک زبان مستقل هست پس هزارگی هم مستقل خواهد بود، سخت در اشتباه اند. بحث! بحثی اشتراک چند تا واژه و لغات اشتراکی نیست و اشتراک لغات و استعمال آنها به مفهوم زبان مستقل نبوده و نیست. زبانهای عربی، فارسی، اردو، هندی و پشتو و ازبکی، واژه ها و لغاتهای زیادی را مشترکا استعمال میکنند، این به معنای آن نیست که همه یک زبان باشند، همینطور اگر لغات ترکی مغولی در زبان فارسی هزارگی وارد و یک لهجهء خاص را به وجود آورده ضامن یک زبان جداگانهء به نام زبان هزارگی هم شده نمی تواند.
زبان خیلی ها بزرگتر و سیعتر و پیچیده تر از چند تا لغات و واژه هست، واژه ها و لغات بوجود اورنده زبان مشخص نیست بلکه ابزار تکمیلی آن میتواند باشد.
خواستم این بحث سخت و سنگین را در خانهء دوست "امروز و فردا" به نقد و نظر بیگیریم.
لطفا بیل از جنس قلم بگیرید و جویی آبی را از جنس نقد و نظر جریان دارید، تا گل سخن تان در مزرعه کوچک فرهنگی "امروز و فردا" سبز نماید، و تازگی، خوشرنگی و خوشبویی بخشد.
ادامه مطلب
Tue 25 Aug 2009
سنت و مذهب دو همکار دیرینه و برادران هم سر نوشت!
فضای تازه ایجاد شدهء سیاسی و جریان جدید به راه افتاده دموکراسی را باید فرصت داد
گامهای آغازین انتخابات را باید برداشت و تصمیم انتخابگر و انتخاب شدن را باید گرفت و تمرین کرد.
داستان منفی منطقه گرای، دسته سازی، خانوار به رُخ کشی و قوم پرستی ، قصهء کهنه و تکرار عادات ناسا لم دیرینهء هست که سالها و قرنها بار بار ضربه انرا خورده و حربه آنرا دیده ایم. تکرار عمل منفی که بر مبنا نفاق، چند پارچگی و ضرر جامعه و مردم باشد باید نقد زد و در پی اصلاح آن بر آمد، و این وظیفه همه است نه قشر خاص.
آزاد بودن نامزدی و حق داشتن کاندید شدن را هیچ کس منکر نیست بلکه پختگی جامعه را میرساند ،اگر براصل خدمت و کار، خیر همگانی ، سعادت جمعی و رشد و ارتقای جامعه و مردم باشد ولی اینکه اگر نامزد شدن بر مبنای رقابت نا سالم منطقه گرایی و دسته سازی و قوم پرستی و منافع شخصی باشد و از تعداد رای دهنده رای گیرینده زیاد شوند، این نه کار منطقی هست و نه عمل هست در خور عقل و و جدان، در نتیجه رای مردم ضایع، اعتماد مردم مسخره و سرنوشت شان به بازی گرفته خواهند شد.
ادامه مطلب
Fri 7 Aug 2009
پنج سال از انتخابات جمهوری اول گذشت و بار تاریخ گردید و اینک با پایان پنج آغاز پنج دیگر را...
بلاخره عکس قرقلی سر برنده انتخابات شد و جناب حامد کرزی را د یدیم که وارد ارگ ریاست جمهوری گردید و سالها گذشت تا به پنج رسید و اینک عدد پنج با پایانش آغاز میگردد و بار دیگرنه تنها سر نوشت ساز برای کاخ نیشینان و قصر روانان هست بلکه سر نوشت یک کشور و یک ملت را رقم میزند. پنج سال از انتخابات جمهوری اول گذشت و بار تاریخ گردید و اینک با پایان پنج آغاز پنج دیگر را روی دست داریم. کاش دنبال کمییت و اعداد نمی بودیم و هدف از جنس کیفیت و کارکردها، خواب دیرینه ما را تعبیر میکرد.
جناب رئس جمهور دیروز مردم با همه صداقت و شوق بدون شناخت از شخص شما و با اندک آشنایی با عکس شما، به صاحب عکس اعتماد کردندو انتخابش نمودند و شما را به جایگاه مرد شماره یک کشور نشاندند، امروز شناختی که از شما دارند در شک و ترددند و شاید از روی ناچاری وبا دلهرگی اینبار نه به عکس مورد اعتماد دیروز شما بلکه به شخص بی اعتماد امروز شما رای دهند چون گزینه بهتر از شما نیست، دوست ندارم از مقوله " بد و بدتر، و بد بهتر از بدتر است "، استفاده کنم ولی نگذارید در فرداها این کلمه پسوند نامت گردد. لطفا یادت باشه با دل ساده و آرمان دیرینه مردم بازی نکن که درآینده، نه تنها به اشخاص کاندید اعتماد نخواهند کرد بلکه به کلمه انتخابات بی اعتماد شده و مسیر تازه رفته را نیمه تمام خواهند گذاشت.
نوت: مقاله جالب و خواندنیست و ارزش آنرا داراست تا کلیکی بر ادامه مطلب زده و چند دقیقه را با ***امروز و فردا*** باشید، لطفا متن اصلی را در ادامه مطلب به خوانیش گیرید و نظر تانرا دریغ نه فرمائید.
تشکر
ادامه مطلب
Wed 1 Jul 2009
سیاست از جنس شعار بر دوش مذهب، خط مش حکومت زمینه ساز ظهور مهدویت احمدی نژاد و تاثیر آن ...
سیاست از جنس شعار بر دوش مذهب، خط مش حکومت زمینه ساز مهدویت احمدی نژاد و تاثیر آن بر دول همسایه، منطقه و جهان!
احمدی نژاد انتخاب مردم یا انتصاب رهبر!؟
احمدی نژاد جوابگو و طرف قرار داد با مردم یا مقام رهبری!؟
احمدی نژاد با تیم موتورسوارش مسابقه دویش انتخابات را به نفع نظام مطلقه مذهبی برنده و از آن خود ساخت، در حا لیکه کوچه و پس کوچه های ایران سخن دیگری برا گفتن و باور دیگری برای اجرای عدالت و اعتقاد نه به دموکراسی بلکه به رهبرکراسی دارند.
سایه سرد و تاریک ابر انتخابات بعد از گذشت روزها و هفته ها هنوز بر سیمای شهر ها و آسمانی شهروندان ایران سنگینی میکند، در تاریکی و گرد و خاک کو چه ها حکومت جدید احمدی نژاد شکل میگیرد تا همچنان مسیر شعار و تهمت را از جنس تکرار تا چهار سال دیگر جاری و روان نگهدارد. آیا باد و باران سیاست شعاری و مرگ گفتن ها زمین ایران را بی حاصل و مزرعه های همسایه ها را آفت پزیر و زیانبار نخواهند کرد و مشکل جدی بربحران منطقه و مشکلات دنیا نخواهند افزود !؟
آیا میتوان حکو مت احمدی نژاد را حکومت مردمی و انتخابات ایران را انتخابات آزاد براسا س و اصولات دموکراسی خواند؟
انتخابات حق، وظیفه، حرکت، مسوُلیت و قرارداد اجتماعی و فردی هست که مردم آزادانه و آگاهانه به پای صندقهای رای رفته مسولیت شانرا در قبال کشور، مردم، امنیت و آینده بهتر ادا نموده و با یک حرکت جمعی رای و حق فردی شانرا با انتخاب شخص به عنوان ریئس جمهور و حکمران حکومت و مردم در صندوقها می اندازند، در حقیقت دست به اجرای یک قرار داد مهم سیاسی، اجتماعی و کشوری میزنند که در نتیجه آن دولت و اکثرا حکومت شکل میگیرد. بعد از مشخص شدن ریئس جمهور و شکل گیری حکو مت، قرار داد نه تنها شکل اجتماعی بلکه قانونی تر گردیده شکل سیاسی مشروعی و حقوقی به خود میگیرد که یک طرف این قرار داد اجتماعی، مسوُل و جابگوی مردم حکومت هست و طرف دیگر قرار داد مردم هست که خود شان با حرکت و خواست خود به خاطر بهبود کلی ، امنیت همگانی و سعادت جمعی اختیارات خود را به یک فرد تسلیم نموده وخود را چه به صورت جمعی و چه فردی در مقابل دولت مسوُل و فرمان بردار نموده اند و ریئس دولت را به عنوان فرمانروا قبول و مشرو عیت بخشیده اند. در نتیجه طرفین چه حکومت و چه مردم دو طرف این قرار داد مهم اجتماعی بوده و در قبال هم مسوُل، همکار، مکمل و نیاز مند هم هستند.
در ایران مسله پیچیده تر و مشکوک تر از آن هست تا دموکراسی و مردم سا لاری را کاملا قبول نموده و حکومت را یک حکومت مسوُل و دموکراتیک خواند.
در ایران انتخاب مردم ریئس جمهور هست در حا لیکه ریئس جمهور فرد اول و تصمیم گیرینده اصلی نیست بلکه با لا تر و قدرتمند تر از آن رهبر میباشد، مشکل و پیچیدگی اصلی اینجاست که مردم با رای دادن ا ختیارات خود را به ریئس جمهور سپرده و خود را از نگاه حقوقی و قانونی مقیید به سیاست و فرمانهای حکومت میدانند و با بستن قرار داد اجتماعی در انتخابات به آن مشرو عیت میبخشند، ولی ریئس جمهور خود را طرف قرار داد با مردم ندانسته بلکه خود را جوابگو و فرمانبردار مقام رهبری ومسوُل در مقابل نظام مطلقه دینی میداند. اینجاست که مردم اولین قربانی هست، چون درعمل طرف مردم ریئس جمهوری انتخابی مردم نیست بلکه مردم بطور ناخواسته با شخص سوم در حالت شنو و سکوت طرف هست که همانا مقام انتصابی رهبری میباشد. رهبرانتخاب مردم نبوده و انتصاب نظام هست، از نگاه قانون و سیستم انتخاباتی رهبر در مقابل مردم مسوُل نبوده و طرف قرار داد اجتماعی با مردم نیست، چون رهبر را نه مردم بلکه خدا و یا ولایت فقیه انتصاب نموده اند، پس رهبر حاکم و فرمانروای اصلی هست و لی مسوُل و پاسخگوی مردم نیست و این مردم هست که فقط حرف شنو و راه رو آنچه رهبر میگوید با زبان سکوت نقش های شانرا اجرا و به زندگی ادامه دهند .
ریئس جمهور در ظاهر در انتخابات با رای مردم به چوکی صدارت نشسته و حکومتش شکل گرفته ولی خود را مسوُل و جوابگو در مقابل رهبر میداند نه مردم، اینجاست که دومکراسی ایران زیر سوال رفته و حق و انتخاب مردم میان مذهب و سیاست به معامله و یا مصلحه کشیده میشود، یعنی در حقیقت ریئس جمهور با انتخابات ظاهری حق و اختیارات مردم را ازمجرای قانونی و حقوقی از آن خود ساخته و با بستن قرار داد یکطرفه مردم را در مقابل خود و حکومتش فرمانبردار مسوُل و جوابگو و مقیید نموده است، در حالیکه شخص خویش را در قبال مردم آزاد دانسته و در حقیقت خود را پاسخگو و مسوُل در قبال نظام و رهبر میداند. ریئس جمهور شاید در ظاهر شعار مردمی سر داده خود را حافظ منافع آنان به حساب آورد ولی در عمل قدرت مشروع یافته انتخابات را در حفظ منا فع نظام و مقام رهبری استعمال نموده و عملی میسازد، در عوض رهبر دست نوازش بر سر ریئس جمهور کشیده در ظاهر اختیارات قوه مجریه را به حکومت وی داده و با پشتبانی خود حکومت را با قوای مصلح و نیروی انتظامی نگهبانی و محافظت میکند.
مقام رهبری ایران با سیاست شعاری و مذهبی خاص و بی نظیرش همچنان رقیبان و انقلابیون هم نسل و هم طرازش را با شیوه که زیبنده نظام هست زیر نام و عکس ایت ا لله خمینی و زیر لوای ولایت فقیه در دفاع از اسلام نه تنها گلچین بلکه به ریشه کنی دست زده تا دیگر هیچ کسی را جرائت آن نباشد بر علیه نظام گل بگویند و داد از اصلاحات و مردمسالاری و آزادی بیان و ازادی فردی و اجتماعی بزنند.
رسم بر این بود که رهبر دست نوازش بر سر همه میکشید و نباید در زد و بند های سیاسی، حزبی و جناهی و انتخابات بطور علنی از یک کاندید به دفاع خیزد، و اگر تنش سیاسی میان احزاب و رُقبای سیاسی و اجتماعی رخ میداد، رهبر با بی طرفی و بدون جهت گیری پاه در میانی نموده مسله را تا جایی رنگ و بوی صلح و آرامی میداد، ولی چرا اینبار رهبر رسما و جدی وارد صحنه شده و رسما از احمدی نژاد همایت و خودش را با اصلاح طلبان طرف و در گیر نموده است؟
در حقیقت رهبر نه به دفاع از احمدی نژاد بلکه به دفاع از مقام خود و نظام برخواسته است تا رُقبای اصلی اش را که با خط مش سیاسی مدرن زیر نام و لوای اصلاحات گرد هم جمع شده تا در بعضی امورات نظام دخالت نموده و تغییرات را در سیستم سیاسی و یا حتی در قانون اساسی بوجود بیاورند، که اگر این تغییرات در حد اقل هم آورده شود،مو قعییت نظام و مقام رهبری لرزان خواهد شد و آقای خامنه ای هم ترس از جریانی دارد که فردا مشکل ساز جدی برای نظام و دولتش گردد، پس رهبر باید در هر صورت ممکن تلاش نماید تا اصلاح طلبانرا از صحنه خارج و یا حد اقل دست دراز شان را ازامورات کشور کوتاه نماید. رهبر شاید در دفاع مستقیم از احمدی نژاد عجله کرده باشد ولی در نهایت باید آنچه کرد، میکرد چون برای رهبر شخص مورد اعتماد و مخلص تر و عامل تر از احمدی نژاد کسی دیگر نمی توانیست باشد، و رهبر با دفاع از سر نوشت مشترک هم خود را از معرکه سیاسی نجات داد و هم ریئس جمهورش را، آقای خامنه ای نیک میداند و یا شاید سالها هزینه کرده باشد تا در روز تنهای افرادمخلص همچون احمدی نژاد را در کنار خود داشته باشد، بنا احمدی نژاد از چند جنبه نور چشم مقام رهبری و مورد اعتماد و تائید وی بوده و هست:
1: آقا احمدی نژاد تقریبا از نسل دوم انقلاب هست که رقیب و هم دوره آقای خامنه ایی نیست تا ادعای برابری نماید و بخواهد در یک صف کنار رهبر ایستاده، و اگر بخواهد بتواند رهبر را زیر سوال برده و به چالش بکشد.
2: احمدی نژاد ملا و آخند نیست بلکه یک چهره اکادمیک و دانشگاهی است چنانچه آن را بار بار به رخ مردم و کشورهای غربی کشانده که من آخند کنج مسجید نیستم بلکه دانشگاهی و مدرن و آگاه از زد و بند های سیاست مدرن و جدید دنیای امروزی هستم. این تبلیغات میتواند دهان کسانی را ببندد که از آخند و روحانی سالاری بیزار و خسته شده اند، این خودش میتواند برای رهبر بهترین بهانه باشد تا جواب آنان را بدهند که انگشت انتقاد به طرف روحانی بودن نظام و دولت دراز میکنند، که آری کنار من تنها اخند و روحانی نیست بلکه افراد دانشگاهی و روشنفکر نیز وجود دارد.
3: احمدی نژاد در عین حالیکه مشت دانشگاهی و دکتر بودن را به سینه میکوبد، در حقیقت شخص کاملا مذهبی افراطی و از پیروان داغ خط امامی و عضوی ارشد بسیجی و یا سپاه پاسداران انقلاب بوده و هست. مقام رهبری با انتصاب انتخاب گونهُ احمدی نژاد با یک تیر دو نشان میزند، هم دانشگاهی بودنش را به رخ مردم و جهانیان میکشد و از طرف دیگر بخاطر پیروبودن داغ و تند خط امامی هست که میشود رویش اعتماد و سر مایه گزاری کرد.
4: آقای احمدی نژاد سخت معتقید به مهدویت و ظهور امام مهدی هست، که حتی ادعای حاله نور،پلک نزدن سران دنیا در مجمع سازمان ملل در دوران سخنرانی یک ساعته اقای احمدی نژاد، نسبت دادن دولتش به دولت امام زمان که از طرف امام دوازدهم شیعیان کمک و رهبری میشود، گذاشتن اسم دولتش را( دولت زمینه ساز مهدویت) تا زمینه را برای ظهور امام مهدی آماده نماید. این گونه شعارها بخصوص که از زبان ریئس جمهور به گوشها برسد و دولتش را در بست در اختیار مذهب و ظهور امام مهدی قرار دهد برای نظام مطلقه دینی آقای خامنه ای بی نهایت مفید و ضروری هست، تا هم با احساست خشک مردم بازی شود و انان را کور کورانه پیرو و پا بوس رهبر سازد و هم پایه های نظام عمیق تر و محکمتر گردد و هم مخا لیفینش را زیر نام مهدی و مهدویت به تهمت بسته نوکر غرب و استکبار بودن را بر پیشانه شان به زور حک نموده گروه گروه به زندان بفرستند و یا در صف چوبه های .........تا جرائت حرف و انتقاد از رهبر و دولت زمینه ساز را بیگرند و دیگر احدی نتواند لب به اعتراض بگشاید، چرا که میتوان زیر نام دین و مذهب به اسانی مرگ و کشتن و به دار زدن را توجیه کرد و اعتراضات را در نطفه خفه نمود.
5: ارتبات شخصی یکی از عوامل دیگر هست که پر توس رهبر با عکس احمدی نژاد مزین شده است، آقای احمدی نژاد بی نهایت مخلص و کوچک مقام رهبری هست تا حدی که دست به سینه گرفتن وسر خم کردن در مقابل رهبر و دست بوسیدن و به چشم نهادن آنرا جز از افتخارات خود دانسته و سرا پا مثل شاگرد خوب حرف شنو و پا بند به اصولات و گفته های معلم که هر روز با انجام دادن کارهای خانگی معلمش را خشنود می نماید تا معلم را راضی نموده و حتی لقب شاگرد نمونه را از سوی معلم کمای نماید. هویداست که برا رهبر احمدی نژاد نسبت به رفسنجانی و کروبی و موسوی و..... بهترین گزینه و انتصاب هست، هم مثل فرزند نیک دست بوس و هم مثل شاگرد خوب حرف شنو و سرا پا گوش در خدمت بی چون و چرای مقام رهبری .
رفسنجانی و کروبی و موسوی و بقیه انقلابیون نسل اول در مقابل رهبر تعظیم نخواهند کرد و دست آقای خامنهُ را نخواهند بوسید چون در نظر آنان خامنهُ هم مثل خودشان یک انقلابی و یک انسان عادی واجب الخطا و معمولی هست، آنان میتوانند به آسانی مقام رهبری را به چالش بکشند و یا حتی به خطر اندازند ومیتوانند حرف و انتقادی برای گفتن داشته با شند چون آنان هم دوره و هم نسل خامنه ای هستند و از نقاط ضعف رهبر خوب واقفند، ولی برای نسل دوم و بخصوص افراد تند و مذهبی افراطی مثل احمدی نژاد مقام رهبری مقام نیمه خدایی را بخود گرفته که تقریبا در جمع معصومین قرار داده اند و حرف و گفته های رهبر را از بیانات و فرموده های خاص میدانند که واجب الجرا و بدون درنگ باید اطاعت گردد. هیچ سیاستمدار و هیچ خبر نگار و روز نامه نویس و منتقید را حق نیست از خط قرمز عبور نموده در شان مقام رهبری حرف بزنند و یا اراده نقد کنند. پس آیا میتوان گزینه بهتر از احمدی نژاد برای مقام رهبری در نظر گرفت.
6: یکی از پایه های اساسی نظام مطلقهُ دینی و مذهبی ایران شعار و شعار دادن هست و باز هم شعار..... که این شعار ها اکثرا در سه محور میچرخند تا افکار عمومی را به خود جلب نموده و دل مشغولی مردم عام و مذهبی باشند: شعار ها عبارتند ازشعار مذهبی ، شعار مرگ گفتن به آمریکا و اسرائیل و.....و شعار ایرانی بودن و ایرانی گفتن. خوب شعار ملی و میهنی را که همه سر میدهند و لی آنچه برای نظام مطلقه ایران در طول سی سال مفید و حیاتی تمام شده و میشود همین شعارهای مرگ گفتن و مرگ فرستادن بوده که تاکنون بعد از گذشت سی سال همچنان رسا و روان به گوشها میرسند.
نقطه مهم و اساسی که دولت احمدی نژاد را با نظام مطلقه اقا خامنه ای پیوند میزند، هسته و ریشه های مشترک همین شعار مرگ بر این و آن هست. با اینکه در دوران حکومت هشت ساله آقای خاتمی ریشه شعارها از جنس مرگ و دشنام بیرنگ و کم رونق شده بود و وصلت و تسلسل میان نظام و حکومت را تا جای از هم پاشیده بود و آقای خامنه ای سید دیگر را در مقابلش یک خطر جدی احساس میکرد و تا حد توانش دولت برادر سیدش را تضعیف کرد. اما در چهار سال گذشته دولت احمدی نژاد نه تنها این وصلت مرگ گویی و مرگ فرستادن دو باره آغاز شد بلکه نیرو و قدرت ورونق کم سابقه گرفت. شعار از جنس مرگ پیوند نظام مطلقه دینی آقای خامنهُ را با دولت زمینه ساز مهدویت احمدی نژاد عمیقتر و مستحکم تر نمود و این ارتباط به اقای احمدی نژاد چنان جسارت و شهامت داد تا با زبان جار بزرگترین یاران ایت الله خمینی و بنیانگزاران نظام جمهوری اسلامی را فاسد خطاب نموده و دزد بیتالمال نام نهاده وی و خانواده اش را متهم به پول خوری و...و..... کرد.
۷: ایران دومین کشور نفت خیز جهان بعد از عربستان سعودی هست، دارای آب و هوای معتدل و چهار فصل که از زراعت والای بر خوردار هست و دارای معادن مختلف هست، در یک کلام ایران با وسعت بزرگ خاکی و موقعیت مهم جغرافیای دارای استعداد فوق العاده هست اگر درست هدایت میشد و شود، میتوانیست و میتواند به اندک زمان به یکی از غولهای اقتصادی در جهان تبدیل شود. ولی برای دولت مداران همچون احمدی نژاد اقتصاد کشور مهم نیست، آنچه مهم هست حفظ نظام و حفظ رهبر و ولایت مطلقه دینی، چون فلسفه زندگی احمدی نژاد ساده و دست خالی زندگی کردن و چند روز را سپری نمودن و به دیار باقی شتافتند هست. اقای احمدی نژاد از مادیات و اقتصاد و سرمایه و دست پر بودن سخت نفرت دارد ، برای وی آنچه مهم هست بی چیزی و نادار زندگی کردن، چون او این دنیا را زندگی نمی کند و کاری هم به این دنیا ندارد بلکه این دنیا را سپری میکند تا اندک طوشه را برای سفر آخرتش دست و پا کند. برای احمدی نژاد حفظ نظام دینی مهم تر از اقتصاد و زندگی راحت برای مردمش هست، بلکه دولت وی پیش از آنکه دولت مردم و برای مردم و زندگی روز مره مردم و ملت باشد، دولت کاملا دینی مذهبی هست که اکثرا مشغول شعار سازی و شعار تراشی هست تا زمینه ظهور امام زمان را آماده نماید. اقتصاد و سرمایه و زندگی راحت و اسایش دنیای برای ریئس دولت زمینه ساز مهدویت پر کاهی ارزش ندارد و بلکه نفرت دارد. آنانیکه تلاش کردند و صاحب مال و منال شده و یک زندگی راحت و نسبتا خوبی را برای خود و خانوادهایشان ترتیب داده اند تا با مشت پر زندگی کنند و حد اقل از مشت پر چیزی برای فقرا هم بریزد ولی در قاموس دینی و سیاسی احمدی نژاد مشت پر بودن معنی و ارزش ندارد بلکه ان را یک زندگی اشرافی و پوچ دانسته و اشرافی زندگی کردند را گناهی کبیره میداند و از آنانیکه مشت پر دارند و با آسایش زندگی میکنند سخت نفرت داشته و دشمن علنی اشرافی زندگی کردن هست....برای احمدی نژاد این شعار ضد اشرافی و سرمایه داری و مهدویت و حاله نور و....و.... میتواند خوب کار آید تا دل توده های فقیر کشور رابه دست آورده و شاد نماید و هم دینداران و مذهبیون که منتظر مرگ هستند، نوید ظهور امام مهدی دهد تا همه در رکاب امام زمان به بهشت روند....
8: آقای احمدی نژاد که همیشه حکومتش را مشکور نظام و برای نظام و مذهب میدانیست، همیشه کوشش میکرد تا فاجعه و نا رسایی های سیاسی و نا توانی ها و نا هنجاری هایی اقتصادی و مشکلات و نا خرسندی های اجتماعی ازخود و حکومتش را زیر نام و رنگ مذهب جلا داده و دست به دامن شعار های کهنه و تکراری ببرد، چنانچه دین و مذهب همیشه وسیله خوب برای نجات وی از گرداب سیاست بوده و هست. برای احمدی نژاد مهم مردم و رای آنان نیست چون پشتیبان بهتر از نظام مطلقه دینی و رو پوش بهتر از مذهب نمی توان یافت تا خود و حکومتش را در پناه و زیر رنگ و لوای آن محفوظ نگهدارد. آنجاست که احمدی نژاد با کمال بی حرمتی به میلیونها انسان حمله نموده و هویت انسانی آنان را زیر پاه کرده با کمال خونسردی آنان را به اندک خس و خاشاک تشبیه و حق شانرا در صندقها ضایع و صدای شانرا در کوچه ها در گلو خفه میکند. اگر آقای احمدی نژاد شیوه دیکتاتوری گونه اش را به پیش نگرفته و صدای مردم را ولو در حد اقل میشنید و احترام ولو ظاهری میگذاشت و به کرامت انسانی میلیونها انسان آنچنانی حمله نمی کرد شاید چهره اش را تا جای مردمی و سیاسی تر نشان میداد و دنیا شاهد آن همه فاجعه و خونریزی در ایران نمی بود و یا شاید از خود یک چهره اکادمیک تر و دموکراسی گرا به نمایش میگذاشت، و لی حا لا تعبیر استاد دانشگاه کلمبیا آمریکا که او را به دیکتاتور حقیر و کوچک معرفی کرده بود دوباره در ذهنها زنده میشود و بر تعبیر سخن استاد دانشگاه مهر تائید میزند، اما برای جناب ایشان بی تفاوت هست که، رای مردم به نفع کی در کدام صندوق ریخته شده بود، چون برای وی نظام و مقام رهبری ارزش و اهمیت بیشتر از این دموکراسی و انتخابات نمایشی را دارد و انتخاب انتصابی ایشان هم به نفع و مصلحت نظام هست و هم به خواهش رهبر .
با انتخاب شدن احمدی نژاد رقیبان سیاسی، اقتصادی و منطقهُ ایران عملا خوشحال شدند با اینکه در ظاهر تظاهرات میلیونی طرفداران چهره اصلا ح طلب میر حسین موسوی را پشتبانی و یا تائید کردند و میکنند و وجود احمدی نژاد و حکومتش را شر میدانند، ولی در با طن خوشحالند چون حکومت مرگ گرا و شعاری احمدی نژاد را به نفع خود و اینده کشور و سیاستهای خارجی و منطقه یی خود میدانند. فلسفه سیاسی احمدی نژاد را شر شور و شعار تشکیل میدهد و در محیط که شور و شر و سر صدا زیاد شد سکوت برنده میدان خواهد بود، پس کشور های عربی و اسرائیل از سر و صدای سیاسی و شعاری احمدی نژاد استفاده شایان خواهند کرد چنانچه در طول چهار سال کردند. یاد مان باشد که در ذهن عامه مردم برای چند روزی که تب و تاب مذهبی و یا ملی گرم هست شاید از احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور دلیر نه ترس و اسلامی یاد شود و تیراژ چاپ عکسش با لا رود، مگر یاد مان باشد که مردم عام و مذهبی گاه گاهی احساسات دینی و اسلامی شان گُل میکنند تا احمدی نژاد بلبل خوش خوان این گلزار یکشبه باشد، اما گاه گاهی میشود این گلزار یکشبه به سیلاب یک شبه تبدیل شده همه را از بیخ و بن بکند و فردا را رنگ و بوی دیگری دهد. سیاست شعاری و بازی با کلیمات و سطحی نگری و عوام فکری و عوام فریبی میتواند برای یک سیاستمدار و حکومت سیاسی نهایت خطرناک ثابت شود، چون یاد مان باشد که انسان های مار گیر را هم مار میگزد و کندن چاه در تاریکی و بدون حدود و موقعییت شناسی دقیق وبدون نشانه و نقشه کشی جغرافیایی، میتواند چاله سقوط برای خود کنده کار در فردا نا شناخته باشد.
حرکت تند سیاسی و حکومتی در چهار چوکات دولت ایران میتواند نظام شاهی مطلقه و خفقانی خاندانی السعود در عربستان سعودی را از گزند اصلاحات، دموکراسی، آزادی بیان و حقوق شهروندی شهروندان و آزادی فردی و اجتماعی در امان و محفوظ بدارد، نظام وحشتناک و خفقانی سعودی که باید خیلی ها وقت پرده از رویش بر داشته میشد و جوهر و ندای ازادی و دموکراسی و مردمسالاری در سر زمین خشک و سوزان عربستان بزر و رشد میکرد ولی معجزه خوبتر از احمدی نژاد کی میتواند باشد تا نظام استبدادی خاندان سعود را محفوظ داشته و سینه خود و کشورش را سپر منافع جهان اسلام، منطقه و حتی جهان نماید و بگزارد تا کباب و....و شباب به دهان و مزاج سران دولت سعودی خوش ایند و لذت بخشتر و امن و پر سکون تر گردد.
اسرائیل در دوران حکومت چهار ساله شعاری احمدی نژاد و منکر هولو کاست و محوی اسرائیل از نقشه جهان، آنچنان نفع برده استفاده کرد و ذهنیت مثبت نگری و عاطفه جهان را با خود همرا ه کرد که حتی هیچ رهبر اسرائیل و جهان تا کنون به نفع منافع کشور اسرائیل چنان شاه کاری نکرده اند، تاحد اسرایئل را گستاخ و زور گو ساخت که بدون در نظر داشت درخواست سازمان ملل و حتی بدون اجازه رسمی آمریکا به غزه چنان به شدت و قدرت حمله کرد و نابود ساختند و ویرانی آفریدند که نه تنها دهان ایران و کشور های اسلامی باز مانده و انگشت حیرت به دهان بردند بلکه جهان را به حیرت انداخت ولی در عمل هیچ کشور چه اسلامی و چه غیر اسلامی اقدام جدی به جلوگیری از کشتار و نابودی غزه نکردند به جز چند تا بیانیه در سطح مطبوعات و محکوم کردند کشتار جمعی اطفال و زنان. این جرات و گستاخی و امکان زور آزمای را که به اسرایئل داد!؟آیا شعار های درون خالی و لفاظی تند احمدی نژاد دولت اسرائیل را از یک هیولای مرگ آفرین به یک دولت مدرن و شناخته شده تبدیل نکرد که حتی خیلی از کشورهای دنیاو حتی کشور های اسلامی بعد از سخنرانی های احمدی نژاد روابط گرم دیپلوماسی را با دولت اسرائیل آغاز کردند؟ نابودی اسرایئل در حقیقت به نابود هزاران انسان بی گناهی غزه تبدیل شد. پس نتیجه میگیریم که اسرایئل با شیوه دفاعی و سکوتش و سیاست زیرکانه اش و با ذهنیت سازی جهانی و نظر عاطفی جهان را به خود جلب کردند که نه تنها آماده دفاع از خود بلکه در فکر تسخیر خاور میانه هست، ولی حکومت احمدی نژاد هچنان به شعار های کودکانه اتکاه نموده به تمرین شعار سازی و فریاد و لفاظی مشغول هست و هزاران هزار انسان مذهبی را مشغول زدن مشت گره کرده به هوا نموده است، که با این کار نمی شود سیاست کرد و حل مشکل نمود.
در انتخابات اسرائیل ، شاهد بودیم که احزاب و رهبران با شعار ضد فلسطینی و ضد حاکمیت و دولت مستقل فلسطین رسما و عملا به میدان امد و سریحا شعار میدادند که ما مخا لف بر چینی شهرکهای یهودی نشین از سر زمین فلسطین هستیم و کاملا خلاف خواست جامعه جهانی مسله ای دو دولت مستقل را انکار کردند و بلاخره همان دو حزب تند رو روی صحنه سیاسی اسرائیل امدند، با اینکه در سالهای گذشته قضیه بر عکس بود و فشار کلا روی دولت اسرایئل بود تا حد که حکومت شارون دست به اقدام جدی زد و عده ای از شهرکها را ویران و ساکنان انها را از سر زمین فلسطین به زور کشیدند و تا اندازه که در این بازی سیاست نه تنها قدرت و حکومتش را از دست داد بلکه صحت و جانش را نیز از دست داده و به لاش زنده تبدیلش کردند. اما امروز رسما در رقابت انتخاباتی خود از شهرک سازی غصبی عملا دفاع و حق خود میدانند، اگر پس منظر این همه زور گویی و سیاست بازی خطر ناک اسرائیل را ریز یابی کنیم، سخنرانی تند و کلی گویی احمدی نژاد به گوشها تکرار میشود.
دولت شعاری و حکومت زمینه ساز مهدویت اقا احمدی نژاد چگونه و تا چه حد در سیاست داخلی و خارجی افغانستان اثر گزار بوده و آیا تنش مذهبی را در افغانستان دامن نخواهد زد؟ با اینکه عربستان رسما در مقابل ایران قرار گرفته و اتهامات را به همدیگر میزنند چنانچه عربستان چندین بار حکومت احمدی نژاد را حکومت مذهبی خوانده و آن را محکوم به ترویج مذهب شیعه در سر زمین اعراب نموده است. آیا دولت نو پاه و مردم مذهبی افغانستان باز هم در معامله مهم توازن قدرت میان مصر و عربستان از یک سو و ایران از سوی دیگر که هر دو در ظاهر مذهب را وسیله ساخته اند تا توازن قدرت در منطقه خلیج فارس و میان ملل اسلامی را به نفع شان برنده شوند ایا مردم ساده و احساساتی و مذهبی افغانستان چوب سوخت این رقابتها نخواهند شد؟ چون افغانستان کشور هست دارای مذاهب و اقوام و زبان های مختلف و در یک حالت نازک و گزار به سر برده مشق دموکراسی و ملی گرای میکند، در حا ل که هم ایران و هم عربستان سعودی دست دراز و باز دخالت را در افغانستان داشته ودارند، آیا با این رقابت منطقه ای و توزن قدرت میان این دو ابر قدرت اسلامی که شعار تزویر مذهب را برای اغفال مردم روی زبان دارند، دموکراسی و دولت نیمه بند ملی افغانستان را به خطر انداخته و تهدید نخوا هند کرد؟؟ آیا تاثیرات روی انتخابات افغانستان خواهند داشت؟ پس دولتمردان، سیاسیون و مردم افغانستان باید هوشیار و زیرک با شند تا برای چندمین بار مصرف سوختی سیاستها خصمانه جهان و بخصوص منطقه نشوند، پس در انتخابات اسد سال روان هوشیار بیدار و آگاهانه انگشت راباید رنگ زد.
حفیظ ا لله خرمی خرم جون ۲۰۰۹
Mon 25 May 2009
آن دشمن خورشید بر آمد بر بام = دو چشم ببست و گفت خورشید بمرد!
آنهای که لنگی میزنند و نسوار میکشند، میسوزانند و به آتش میکشند.......
اینهای که نیکتای میزنند و قرقلی میپوشند به آب می اندازند.......
و او بد بخت که همه دار و ندار زندگی و اهل و عیالش را سرمایه گذاری کرده بود تا اندک سود برد و شکمی گرسنهُ نسل و زادش را سیر نماید، سر ژولیده بر زانوی بر باد رفته مانده و در فکر سیر کردن شکمهای گوشنه رفته که همین حا لا گرسنه و محتاج لقمه نان هستند تا امشب را سیر بخوابند........
و ما مردمی که از کتاب و خواندن و دانستن بی نصیب شده ایم، مجسمه وار ایستاده دست در جیب برده کلمه تکراری حیف را بر زبان تکرار میکنیم ...و بازهم تکرار................و من هم خواسته نا خواسته در صفوف آنانی پیوستم که حیف گویان بی حرکت کنار دریا ایستاده مرگ هزاران کتاب را شاهدیم که ورق زنان دست نجات به کف دریا میزنند پرپر میشوند و مظلومانه غرق و نابود میگردند ......
و ما ساکت و بی حرکت نظازه گران مرگ کتابیم...............!!
ولی آنها با زرنگی زیر نام ملت و منافع نازک ملی کار شان را کرده دین دیرینه شانرا ادا کردند و میکنند......ولی تا بکی حقایق را میپوشانند؟ چرا ترس از کتاب و مکتب دارند؟ تا دیروز می سوختاندند و به آتش میکشیدند و امروز شیوهُ جدید کشف کردند.......خانه پدر شان آباد که حرمت نام خدا را حفظ کرده در آب انداختند و اگر نه به خا طر بی حرمتی به نام خدا شاید افغانستان مورد خشم و غضب قرار گرفته در یک شب بدست طوفان خدا از روی کره زمین حذف میشد.......
قرنها و سالها تضاد با زبان و فرهنگ و تمدن کهن این مرز و بوم کردند.... جنایات کشتار و خیانت نظامهای استبدادی راخاک پوشی کردند و لی بیشتر و بدتر افشا و رسوا شدند.....
خیلی دیر شده که با این وندالیزم گرای و کتاب و مکتب کشی و علم ستیزی و آتش زدنها و به آب انداختن ها حقایق را پنهان کرد و ذهنهای جسور و جستوجوگر و محقق را از خواندن و دانستن بدور داشت.... دیگر خورشید را نمی توان با کور کردن و کور گرفتن چشمشان نابود کرد و یا منکر شد....... حالا دیگه دیر شده.............
دوستان عزیز گزارش حسرت بار نابود کردن هزاران جلد کتاب را بدست دشمنان علم و فرهنگ و در راُس آن کاکا حامد ولسی میشر و کاکا کریم وزیر کشتارگر اطلاعات و فرهنگ و لوی ستره محکمه.......خواندم و خواسته نا خواسته در صفوف آنانی پیوستم که حیف گویان بی حرکت کنار دریا ایستاده مرگ هزاران کتاب را شاهدیم که ورق زنان دست نجات به کف دریا میزنند و مظلومانه غرق و نابود میشوند ......و ما ساکت و بی حرکت نظاره گران مرگ کتابیم...............!!
امید رسانه ها و نشرات آزاد آنلاین و چاپی قضیه را جدی بیگرند، چون حرف به آب انداختن چند جلد کتاب شریعتی بد بخت نیست بلکه سیاست خطر ناک فرهنگ و زبان کشی و قلم و نوشتن و خواندن ستیزی هست تا دیگر کسی جراُت نوشتن نکنند و یا اگر کنند به نفع نظامهای استبدادی و فرهنگ قبیلهُ و درباری گونه بنویسند تا اجازه چاپ و نشر و پخش بیابند.....
خطر ناکتر از همه که مولوی ها و قاضیان خود سر و احساساتی حتی بیردی گفتن نمی گذارند و فتوای قتل و اعدام را آسان تر از خرید و مصرف نسوار و لنگی صادر میکنند.
چرا اینقدر تر سیده و آشفته حال به نظر میرسید؟؟؟ تا بکی ما نع و چگونه ما نع خواهید شد؟؟؟ خواندن و مطالعه خوردن نیست تا با محاصره غذای و اقتصادی مردم را مجبور به خوردن علف کنید، این مردم آنچنان فرهنگ دوست و علم پرور هستند که حتی سنگ به شکم بسته گرسنه می خوابند و میمرند و لی دست از کتاب و قلم بر نخواهند داشت.....
امروز و فردا
گزارش بدون کم و کاست در خدمت شماست اگر وقت دارید لطفا بخوانید...........
یازده عنوان کتاب در افغانستان به آب انداخته شد
.......والی نیمروز می گوید در زمان توقیف این کتابها مسئولان اداره های ارشاد و حج اوقاف، دادستانی، امنیت ملی و اطلاعات و فرهنگ این ولایت حضور داشتند. به گفته او، نمونه هایی از این کتابها برای بررسی های بیشتر به وزارت اطلاعات فرهنگ به کابل فرستاده شد.
آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است...............
کتاب شناسنامه افغانستان هم از کتابهایی است که به آب انداخته شد
مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در باره انداختن کتابهای توقیف شده به دریای هیرمند توسط مقامهای محلی ابراز تاسف کرده اند.
اخیراً مقامهای محلی ولایت نیمروز هزاران جلد کتابی که توسط یک ناشر افغان از ایران وارد این افغانستان شده بود را به رود هیرمند انداختند.
ابراهیم شریعتی، ناشر افغان و وارد کننده این کتابها به بی بی سی گفت که یک محموله ۲۵ تنی کتابهای وارداتی او شش ماه پیش در گمرک نیمروز توقیف شد و ۱۱ عنوان از این کتابها "غیرمجاز" تشخیص شد.
به گفته آقای شریعتی، کتابهای "هزاره ها نوشته حسن پولادی به ترجمه عالمی کرمانی، شناسنامه افغانستان نوشته بصیر احمد دولت آبادی، گل سرخ دل افگار نوشته جواد خاوری، نهج البلاغه، مجموعه نامه ها و سخنان حضرت علی و اصول کافی شامل این کتابها بوده است.
غلام دستگیر آزاد، والی نیمروز به سایت فارسی بی بی سی گفت که شماری از این کتابها "اختلاف برانگیز بود و در این کتابها به مسائل قومی و مذهبی دامن شده بود."
والی نیمروز می گوید در زمان توقیف این کتابها مسئولان اداره های ارشاد و حج اوقاف، دادستانی، امنیت ملی و اطلاعات و فرهنگ این ولایت حضور داشتند. به گفته او، نمونه هایی از این کتابها برای بررسی های بیشتر به وزارت اطلاعات فرهنگ به کابل فرستاده شد.
آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است.
اما عبدالمالک کاموی، رئیس اداری قوه قضائیه افغانستان گفت که از صدور چنین حکمی توسط دادگاه عالی اطلاعی ندارد.
غرض ورزی؟
دو مشکل در این تصمیم گیری وجود دارد: یکی در نفس قضاوت در این کتابها- که مورد استفاده مردم است، چرا ممنوع قلمداد می شود و دیگر این که روند ممنوع کردن این کتابها عجیب است. ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم
مبارز راشدی
اما دین محمد مبارز راشدی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ به بی بی سی گفت که روند توقیف، بررسی و به آب انداختن این کتابها در کل با مداخله نهادها و اشخاص مختلف و با غرض ورزی همراه بوده است.
آقای مبارز گفت: "کتابهایی که به رودخانه انداخته شدند جزئی از کتابهایی است که هیچ مشکلی ندارد و در افغانستان همیشه بوده و در آینده هم خواهد بود."
معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ افزود: "دو مشکل در این تصمیم گیری وجود دارد: یکی در نفس قضاوت در این کتابها- که مورد استفاده مردم است، چرا ممنوع قلمداد می شود و دیگر این که روند ممنوع کردن این کتابها عجیب است. ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی که ورودش ممنوع باشد آن را به آب بیندازیم."
آقای راشدی می گوید "در صورتی که کتابی ممنوع دانسته شود باید واپس به وارد کننده آن مسترد شود و نه این که به رودخانه انداخته شود."
غلام دستگیر آزاد، والی نیمروز گفت به دلیل این که ممکن است در این کتابها کلمه طیبه و آیات قرآن نوشته شده باشد و به دستور دادگاه تصمیم گرفته شد که این کتابها به رودخانه انداخته شود.
ابراهیم شریعتی ناشر افغان و وارد کننده این کتابها می گوید با انداختن این کتابها به رودخانه ۳۶ هزار دلار ضرر کرده است.
آقای راشدی گفت: "در بعضی موارد ظرفیت های پایین کاری باعث می شود که نسبت به ورود بعضی کتابها به این شکل برخورد شود. از این ناحیه من نگرانم و این کار به نفع افغانستان و فضای فرهنگی افغانستان نیست."
ناشر و وارد کننده این کتابها می گوید این چهار عنوان از این کتابها را به دلیل امکانات بهتری که در ایران وجود دارد، در آن جا چاپ و وارد افغانستان کرده بود. به گفته او، قرار بود این کتابها در شهر کابل به فروش برسد.
پیش از این مقامات دولت ایران با اشاره به توقیف این کتابها در نیمروز گفته بودند که هیچ گونه کتاب "اختلاف برانگیز" از این کشور به افغانستان صادر نشده است.
ابراهیم شریعتی می گوید در سالهای اخیر حدود 140 عنوان از آثار نویسندگان، محققان و شاعران افغانی را در ایران چاپ کرده است. که افغانستان در پنج قرن اخیر، _که چاپ بیستم آن به بازار آمده_ تمامی آثار خلیل الله خلیلی، برگزیده غزلیات بیدل، دیوان عایشه درانی، تاریخ احمدشاه ابدالی، دیوان ملک الشعرا قاری عبدالله از جمله آن ها است.
Wed 20 May 2009
شما میتوانید هر روزی را که دوست دارید سبد گل تهیه کنید، من هر روزی را که سخن نومیاموزم تولد میشوم
آسمان حولی برف ریزی داشت، حکومت زمستان بود، عدا لت خدا جان را میتوان اعتماد کرد چون همه را پارچهُ سفید ارزانی کرده بود تا آنچه را نمی پسندند میتوان سفید پوش کنند. درختان همه تلاششان را کردند دستان بالا بردند تا بیشتر و زودتر از آنچه بر زمینیان برسد فخر سفیدی نمایند. خاک نیشینان تحمل را پیشه کرد و جامهُ زخیم سفید را نصیب گردیدند.....، و من در فکر رفتنم بودم، خوب خیلی سخت بود مسیر نا رفته بار اول باید رفت، بخا طر آ مدن مسا فر تازه نفس خبرها شنیده بودم ولی آنروز خبر آمدنش جدی بود، باید هوای سرد برفی را بر خانه گرم تر جیح میدادم، چون خیلی انتظارکشیده بودیم، نوه ماه و نوه روز و نوه ساعت و نوه دقیقه و نوه...
سخنش را قطع کردم و با حیرانی پرسیدم چه مسافر تنبلی! نوه ماه پیش آوازه میکونه و نوه باد...آن هم در زمستان، او مگر خبر نداشت که در ده بالا زیاد برف باریده؟
ادامه داد: نه او ده قصه برف مرف نبود، مه باید برف را چیر کرده میرفتم، پایم را از در بیرون گذ اشتم تا بالای زانو برکت برفی خدا جان را احساس کردم ولی از عدالتش احساس سردی کردم، شاید درختان هم..... ... چون فقط انگشتانشان را با رنگ سفید، برفی کرده بودند ولی تنه ها و دستهای شان عریان صفت انگشت نمای قافلهُ سفید پوشان بود، درختان همچنان حکایت ازسردی و بی مهری زمستان داشت.... و من تکهُ سفید را پاره میکردم تا مسافر تازه رسیده را بیپوشانم وتکرارگویان از زمستان و صاحبش سپاس گزاری میکردم، چون او در وسط همین فصل آمد.
او رسیده بود همه خوش و شادان رسیدنش را چشم روشنی میگفت و آمدنش را مبارکبادی میگفتند.
باز حرفش را قطع کردم و گفتم از این قصه مسافر بینام خوشم نامد، قصه بزک چینی و انگک بنگک و کلوله سنگک را بگو...
گفت جه میگی! مسافر ما نام دارد....... حفیظالله
صدا زدم بلی مادر کلان!:
لبخند زیبا بر لبانش نقش بست و چهره اش که خاطرات سالیان دراز را در خاموشی سخن میگفت با معنی تر و نورانی تر گردید و با لحن دلنشین گفت: نام مسافر زمستانی ما حفیظالله ... بازحرفش را قطع کردم و با شادی با صدای بلند گفتم هم نام من هم نام من هم ن ا...... این بار مادر کلان با خنده ارامش بود که حرف مرا قطع کرد و گفت: آری هم نام تو، هم رنگ تو، هم قد تو هم سال تو، هم....
مادر کلان من هم چه آدم جالب!، من روز تولدم را پرسیدم و او همه ما را سر گردان ساخت تا در کدام روز باید سبد گل را خرید و ......من خودم تا هنوز گیجم هنوز نمی دانم روز تولدم کدام روز ..ول تشکر از بابه زمستان برفی.
شما میتوانید هر روزی را که دوست دارید سبد گل تهیه کنید، من هر روزی را که سخن نومیاموزم تولد میشوم...........................
تو چی دوست عزیز....!؟ ........به به.... مثل من....!!؟ پس تولدت مبارک!
حفیظ ا لله خرم
